تبليغاتX
من و دانشگاه

من و دانشگاه

آه ازین همه نامردی

ازین همه دروغ ازین همه آروغ روشن فکری و آزادی خواهی

این هم از حقوق بشر از نوع غربی :

و تو علیرضای کوچک که صبح چهارشنبه خیلی با سه شنبه تفاوت داشتی

شدی فرزند شهید...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 21:56  توسط مجید  | 

بغض میگیرد گلویم...

نشسته‌ام در تالار شهید معراج پور دانشکده‌ی فیزیک ، در مراسم دومین سال شهادت شهید علیمحمدی و میرسد خبر که یک نفر دیگر هم صبح امروز به شهادت رسیده است دوباره، دوباره ،دوباره ترور، دوباره خون و دوباره یک ماشین منفجر شده‌‌ی دیگر...

خدایا من که این وسط هیچ کاره ام دلم خون میشود چه رسد به آن ها که در میانه میدان هستند...

ناراحت ناراحت هستم اصلا اعصاب درست و درمان ندارم یک حسی به من میگوید کل در دیوار این دانشکده را پر کنم با عکس های شهید و بعد بزرگ بنویسم : بکشید ما را ملت ما بیدارتر میشود

بنویسم : چقدر زشت و کریه است چهره آنانی که دانشمندان ما را ترور میکنند و چقدر حقیر و ذلیل اند و چقدر از انسانیت به دورند

بنویسم : این ما هستیم که از بذل جان هم دریغ نمی‌کنیم این ما هستیم که ایستاده‌ایم

سراسر وجودم بغض میشود تا غروب وهیئت و سید عباس...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 21:33  توسط مجید  | 

امتحان میکنه گاهی وقتا آدمو...

فقط همین قدر بگم که منطقی رو یادم رفت حذفش کنم و...

و این ازون فراموش کردناست که بایستی به خاطرش سه نمره از معدل این ترممو بدم...

حالا یکی برگشته به من میگه درست میشه!!!

یعنی خب حالا میخوای ابراز محبت کنی لازم نیست یه چی بگی که کلا دوباره بزنه ما رو نابود کنه خو!

کلی به این در و اون در زدیم که حذف شه هی با این حرف بزن هی با اون حرف بزن هی فلان هی بلان ...

نشده . آب از آب تکون نخورده حالا تو بگو درست میشه!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 15:5  توسط مجید  | 

کجایید ای شهیدان خدایی...

عموی من....

دستمو

بگیر و

با خودت...

ببر

قبل از اینکه

اینجا درگیر مرداب شوم...

دایی من...

تو هم...

دستمو

بگیر و

با خودت...

ببر

قبل از اینکه...

با خود خودت...

میشم به خدا اگر نگیرید...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 20:41  توسط مجید  | 

چهل روز

چهل روز است از امروز، از عاشورا ، تا اربعین...

با اینکه بیستم صفر است اما اسمش شده اربعین، نمی‌دانم سنی ها چه می‌کنند در عاشورا و چگونه نمی‌سوزند در بلای کربلا...

میدونی این چهل روز از اون چهل روزاست که بهترین فرصته که آدم خودشو بسازه، تا ازین منجلاب کثیف خودخواهی خلاص شه، تا فقط بشه واسه خدا ، که تمام وجودش بشه حسین ، که بمیره واسه اسم حسین...

خدایا کمک کن ...

چهل روز دعای عهد ، چهل روز عهد اینکه وقف شوی برای خود خود امام زمان ، چهل روز زیارت عاشورا ،چهل روز نماز صبحی که قضا نشود ، چهل روز کنترل چشم ،گوش ، قلب ، چهل روز مغرور نشوی، چهل روز جان بکنی، چهل روز برای دوستانت بمیری، چهل روز سر مزار شهدای گمنام بروی و سلام بدهی...

وای چقدر ...

قرآن را کجای دلت جا دادی مجید؟

قرآن بخوانم حتما"...

خدایا کمک کن که بشود حداقل یکی

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 21:29  توسط مجید  | 

18

وین چه شمعیست که جان ها همه پروانه اوست؟

دانشگاه ما . محرم . پناهیان و حدادیان...

یادم رفت...

منطقی رو حذف نکردم . حالا وقتی رفتم تهران باید دو سسسسساعت بامسئول فخیمه آموزش بلاسم بلکه کوتاه بیاد و حذفش کنه واسم...

واقعا چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟ واقعا چرا؟

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 1:29  توسط مجید  | 

از اتوبوس تا مجلسی که برای ما نیست!

 

یکم :

با راي مجلس شوراي اسلامي به يک استفساريه ، از اين پس با حداقل دو سال پست سياسي، مي توان 80درصد حقوق مديريتي را الي الابد دريافت کرد!
بر اساس اين تصميم که با اصرار اوليه حدود 120 نماينده و همراهي اکثريت مجلس اتخاذ شد کساني که حداقل دو سال در پست هاي سياسي باشند، در صورتي که از اين پست ها برکنار شده يا کناره گيري کنند، در صورتي که به سمت پايين تر منصوب شوند و حقوقشان کمتر از 80 درصد قبل باشد، بايد ما به التفاوت حقوق به گونه اي به آنها پرداخت شود که از 80 درصد فوق العاده پرداخت حقوق برخوردار شوند.

دوم :

از دانشگاه می‌زنم بیرون، کمی پیاده می‌رویم که برسیم به ایستگاه اتوبوس...

سوار اتوبوس می‌شوم و مردی نسبتا میانسال با یک دنیا خستگی در صدا و چهره‌اش حرف می‌زند با یکی خسته تر از خودش...

(با حالت تمسخر و دلخوری) می‌گوید : مرد که گریه نمیکند! بعد فی‌الفور جدی شد و گفت : چرا گریه نمیکند؟ مرد که جلوی خانواده اش شرمنده باشد ، گریه هم می‌کند.

تا رسیدن به انقلاب جمله‌اش در گوشم تکرار می‌شد!

مرد که جلوی خانواده اش شرمنده باشد ، گریه هم می‌کند.

مرد که جلوی خانواده اش شرمنده باشد ، گریه هم می‌کند.

چرا گریه نمی‌کند؟

مرد که جلوی خانواده‌اش ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 18:58  توسط مجید  | 

من؟

به من میگه : آره دیگه تو تنبلی میکنی دیگه!!!

 میخواستم بگم تنبل جد و آبادته ولی فقط یک لبخند ملیح تحویلش دادم که هر چه سریع تر از اتاق من بره بیرون!

خودش بعد ظهر ۴ ساعت خوابیده بعد جون شب مثلا یه ساعت خوابیده خودشو اسطوره تلاش و پشتکار میدونه و ما رو تنبل به خاطر این که مثلا شب ساعت ۲ خوابیدیم.

خو نمیفهمه که من تو ۴۸ ساعت گذشته کلا ۶ ساعتم نخوابیدم و همش هم این ور دنبال کار این . اون ور دنبال کار اون و هزار جور بدبختی...

خو نمیدونه من کاپشنمو نیاوردم این جا و صبحا که سرده با این سر درد لعنتی نمیتونم برم کلاس و نیومدنم از سر تنبلی نیست

خو اون نمیدونه که ۸ آذر سالروز ترور شهید شهریاریه نمیدونه سرلشگر قاسم سلیمانی کیه؟

نمیدونه برد چیه؟ وظیفه چیه؟ تکلیف چیه؟

راست راست وایساده زل زده تو چشمای من میگه تنبلی میکنی دیگه!!!

منم لبخند ملیح!!

آخه مجید من ولش. تو باید بزرگتر از این حرفا باشی اصن باید انقد ازین حرفا بخوری تا بزرگ شی نمیدونم ولی باید انقد کار کنی انقد درس بخونی که هیچ کس نتونه بهت بگه تنبل... میخوای اصن نخواب!!

حاج آقا پناهیان چه حرفای خوبی راجع به انقلابی بودن میزنه... دارم گوش میدم... انقلابی باید...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 20:26  توسط مجید  | 

باز هم م د ا ر م ن ط ق ی

وای !

یه فکری دو سه روزه داره تو مخم رژه میره که مدار منطقی رو حذف اضطراری کن و خلاص!

خب اگه حذف کنم میشم ۱۵ واحد که!

اشکال نداره مدار منطقی که پیش نیاز هیچ درسی نیست حذفش کن ترم ۵ بردار!

آخه...

آخه نداره که تو تابستون بشین بخون بعدم ترم ۵ بردار با یه نمره خوب پاسش کن! اگه همین جوری ادامه بدی یا نمره ای بهتر از ۱۰-۱۲ پاس نمیکنی ها!

باید فکر کنم.

میدانی من اشتباه کردم اشتباه کردم که حرف بعضی ها را گوش کردم باید سیگنال برمیداشتم نه مدار منطقی...

سیگنال...

چرا من نفهمیدم

خدایا مرا از شر شیاطین کوچک و بزرگ در امان بدار

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 9:20  توسط مجید  | 

باید

باید یک سری "باید" برای خودم تعریف کنم.

و این هم اولیش...

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 19:9  توسط مجید  |